|
آراز
|
||
|
رازهای مگو |
پیش خوانش: قول ترجمهای از لورکا را به دوستی نازنین داده بودم، مشغلههای ناتمام اجازه نداد و آن شعر هم بین مشغلهها گم شد. میان کتابِ شعر ِ ساده و قطع ِ جیبی ِ جلدخاکستری ِ لورکا - تنها یادگاری ِ مسخگردیهایم در کوچهپسکوچههای بارسلونا – شعری بود که به رویایی دیگر بدل شد.
به حبیب نازنین
رویایی دیگر
پرستویی
به دوردستها پر میکشد ! ...
[ شکوفههای] شبنم
بر رویاهایم نشسته ،
و قلبم در دَوَران است،
سرشار دلتنگی،
مانند چرخوفلکی که مرگ
بر بازوانش تاب میخورد،
دوست داشتم
زمان را / با ریسمانی از شب تیره،
بر شاخههای این درختان بند میکردم
و با خونم
لبههای رنگورورفته خاطراتم
را رنگین!
مگر مرگ چندین فرزند دارد؟
همه آنها در سینه من هستند!
پرستویی
از دوردستها بازمیآید ! ...
Otro sueño
1919
i Una golondrina vuela
hacia muy lejos ! ...
Hay floraciones de rocío
sobre mi sueño,
y mi corazón da vueltas,
lleno de tedio,
como un tiovivo en que la Muerte
pasea a sus hijuelos.
i Quisiera en estos árboles
atar al tiempo
con un cable de noche negra,
y pintar luego
con mi sangre las riberas
pálidas de mis recuerdos !
Cuántos hijos tiene la Muerte?
Todos están en mi pecho!
i Una golondrina viene
de muy lejos !
پینوشت 1: لورکا را میپرستم. میان سادگــــــــــــی باورنکردنی واژههایش، ابهتی اصیل خفته.
پینوشت 2: بار اول که شعر را خواندم از شباهت هراسناکش با "ساعت دیواری" جاخوردم.
قهوههای سرد و نیمه
نگاهی / مثل پیچک /از دود سیگار بالا میرود
نگاهی سـُـر میخورد /
بر عکس ِ روی دیوار میماسد
آهی (سنگین بالا میاید) / دود میشود
میان هیاهوی درهم
- آقا! صورت حساب لطفن!
|
|