|
آراز
|
||
|
رازهای مگو |
تا در ایران بودم، این واقعیت ِ تلخ و دردناک - که ما ایرانیها جزو نژادپرستترین ملتها هستیم - آنقدرها خودش را به رخ نمیکشید. دلیل آن هم چیزی نمیتوانست باشد جز اینکه این فرهنگ بسیارغالب تر از آن بود که ناهنجار به نظر برسد. مسخره کردن اقوام مختلف ایرانی جزو زندگی روزمرهی (بهتر است بگویم اغلب) ایرانیهاست. کرد و عرب و لر و آذری و گیلک همه مورد تمسخر روزمره هستند.
مهاجران خارجی که جای خود دارند. یادم نمیرود که همیشه از موقعیت برتر (خیلی برتر) با آنها برخورد میکردیم. افغانیها نماد ذلت و بیفرهنگی بودند و برای توهین به کسی به او نسبت افغانی میدادند.
افغانی با هر جایگاه و مدرکی که به ایران میآمد (فرار میکرد) برای ما کارگر ارزان بود و تا جای ممکن توهین و سوءاستفاده را به جان میخرید.
یادم نمیرود که محسن مخملباف بعد از ساختن سفر قندهار و وقتی دولت در حال اخراج اتباع افغانی بود، در دفاع از افغانیها و تقبیح اخراج آنها وارد میدان شد و خوب یادم هست که چه تنها بود و هیچکس از جایگاه انسانی از افغانیها حمایت بایسته نکرد.
اما وقتی جایی زندگی میکنی که آلمانی و هندی و سریلانکایی و ترک و ایرانی و استرالیایی میتوانند در جایگاه یکسان اجتماعی باشند و به یک اندازه از امکانات اجتماعی سود ببرند و از همه مهمتر، جامعه مکانیزمهای بسیاری را برای مقابله با نژادپرستی تعبیه کرده، آنوقت است که خیلی از فضایل و رذایل رنگ میبازند.
میان اقوام رنگ و وارنگ در غربت، افغانیها را جزو مهربانترین، متوازعترین، سخت کوشترین و آرامترین اقوام شناختم، همه مولفه هایی که به نظر من میتواند یک ملت را برافرازد.
در مقام مقایسه (میانگین) ایرانیها کمتر از این پارامترها بهره بردهاند.
پ.ن.: این برداشت و مشاهده خود من است و میتواند موافق و مخالف زیادی داشته باشد.
گزارش تصویری روستای اشتبین آذربایجان شرقی / فارس
Newborn baby is crying and a house is on fire.
…
Woman in black whispers to baby:
If there is somebody up there counting souls, I am even.
روزی که فروغ را در باغچه کاشتند / بی بی سی
دوم - هر کاره که باشی و هر جایگاهی داشته باشی و هر چه که داشته باشی، تو غربت که سرتو میذاری زمین و میخوابی، باز هم یه غریبی، یه غریب!
سوم - قرار شده بود بیشتر بنویسم، اما مثل اینکه عریضه ما حالا حالاها - به قول مکتوبات - به طرز مشمئزکننده ای خالیست.
|
|