تبليغاتX
آراز
 
آراز
 
 
رازهای مگو
 

یکم– ممنونم از شما که اینقدر نازنینید که جزر و مدهای[گاه طوفانی  ِ ] این پستهای خاکستری را – شاید هم سیاه را – میبینید و دلواپسم میشوید. ممنونتانم، اما نوشته­هایم – اگر تلخ – شرح حالم نیست که بقول ناظم حکمت ِ  بزرگ جنس نوشته­هایم است که تلخند، مثل لذت تمام کردن یک خیار/تلخ.  

 

دوم - ببینید تهران را از دید یاسُن آتناسیادیس.

 

سوم - چیزی هم میخواستم بگویم که مدتی بود ته گلویم گیر کرده بود و گفتم تا خفه ام نکرده بگویم که چه حرصی خوردم آن صبح سرد ملبورن، جلوی تلوزیون، ساعت 2، زیر پتو:

"و قدم­خیر تشریف فرما شد و برجایگاه ویژه جلوس کرد و بدین ترتیب تیم ملی در استادیوم آزادی به عربستان باخت."

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 2:12  توسط آراز  | 

این روزها برایت دلتنگتر از آن روزهایم، که نبودی. مثل شراب صدساله میمانی، مستـــَـت شدن ­سردرد میاورد، چه میشود کرد نازنین!؟

 این یکی برای تو و برای دلتنگی­هایم

 

شش تار

 

گیتار،

       میگریاند و می­بردت تا سرآغاز رویاها

       تا هق­هق روحهای گم­گشته

                                 که از دهانه گـِـردش میگریزد

و عنکبوتی

            ستاره ای بزرگ می­تند

           برای شکار  ِ آهی / که

                           درمیان سیاهی قفسه­ی چوبیش

                           اسیر است

 

                                                فدریکو گارسیا لورکا

 

Las Seis Cuerdas

 

La guitarra,

hace llorar a los sueños.

El sollozo de las almas

perdidas,

se escapa por su boca

redonda.

Y como la tarantula

 teje una gran estrella

para cazar suspiros,

que flotan en su negro

aljibe de madera.  

Federico Garcai Lorca

 

 

 این یکی هم برای تمامی آه­هایی که در سینه گیتار خاک­گرفته­ام اسیر است.

 

راز  ِ گیتار

 

درمیانه میدانی گـِرد،

شش دخترک میرقصند.

سه تاشان از گوشت و استخوان

سه تایشان از جنس نقره

تماشاگرشان

رویاهای دیروز است

که

تندیس طلایی الهه­ی تک­چشم/پولیفموس

آنها را دربرگرفته.

گیتار !

 

                                                فدریکو گارسیا لورکا

 

 

Adivinanza De La Guitarra

 

En la redonda 
encrucijada,
seis doncellas
bailan.
Tres de carne
y tres de plata.
Los sueños de ayer las buscan
pero las tiene abrazadas
un Polifemo de oro.
¡La guitarra!
 

Federico Garcai Lorca

 

پ.ن.1: هر دو شعر از لورکای بزرگ است. فکر میکنم این دو قطعه از نظر غنای تشبیه بینظیرند. تشبیه جعبه صدای گیتار به چهره­ی الهه ی تک­چشم، تشبیه دست نوازنده به عنکبوتی که برای شکار آه، تور میتند. تشبیه همنوایی سه انگشت و سه سیم گیتار به شش دختر رقاص فضایی خارق­العاده ایجاد کرده است.

پ.ن.2: Polifemo یا Polyphemus (پولیفموس) الهه­ای تک­چشم – فرزند پوسیدون و توسا – در اساطیر یونان.

 


هفتاد (شعر) / سارا خوزوی

ابطال / بلوطک (لوا زند)

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 21:5  توسط آراز  | 

یکم – امروز مثل  بسیاری روزهای میان هفته، مثل همه روزمریگی­ها، آمده بودیم که سرببُریم همه ثانیه­ها را و سر بر بالین بدوزیم روزها را به هم.

ولی،

ولی برخلاف همه روزها که روزگار انگشت نشانمان میداد، امروز ما انگشتی نشانش دادیم .

منقل براه شد و کباب و گوجه و شرابی چند ساله و در خنکای پاییز ملبورن عرقریزانی بود لذتبخش، که میدوید زیرپوستت.

 

دیـم – من بسیار بعید میدانم که پیشنهاد اوباما برای  کنارگذاشتن خصومت با ایران راه به جایی ببرد، که درآن صورت تنها رشته ی وحدت ملت و حکومت و تنها تکیه کلام همیشگی "دشمن" دیگر کاربردی ندارد. نگویید که  نگفتم.

سیم - عیدانه هم اگر عمری بود و حسی نوروزانه خواهم نوشت.


روستای جواهرده (گزارش تصویری) /مهر 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 20:12  توسط آراز  | 

عماد، این را برایم نوشته بود، بهتر است بگویم من را ترسیم کرده بود:

 

تابستان بود و برف می بارید، گوشه پرده مخملی اتاقش را کنار زد تا آسمان آبی را نگاه کند، نور خورشید مستقیم به درون اتاق تابید، سردش بود.به ساعت دیواری اتاقش که همیشه 10 دقیقه جلوتر از تمام ساعتهای دنیا بود نگاه کرد، 7:18 صبح، پس حتما ساعت باید حدود 11:32 شب می­بود.



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 18:22  توسط آراز  | 
 
  بالا