پیش نوشت: ترجمه شعر "ققنوس وار" (Bir anka kusu) از یوسف هایال اوغلو به دعوت حبیب انجام شد. تشکر ویژه از حبیب بخاطر همراهیش در ترجمه که بدون شک بدون همراهیش و نظراتش این ترجمه امکانپذیر نبود.
در ضمن موسیقی و صدای احمد کایا تاثیرگذاری این شعر رو دو چندان کرده که میتونید آهنگ رو از وبلاگ حبیب دانلود کنید.
_____________________________________________
سردی لوله صدها تفنگ به سویم چرخید
صدها ماشه ی فلزی
در همان لحظه کشیده شد
مادر! در سایه بیدی مرا زدند
فرزندی که به بوسیدنش دل دل میکردی
بر خاک غلطید
شغالان یک به یک
بر سینه و قلبم هجوم آوردند
مادر!
مرا چون لاشه ای دریدند و پراکندند
و پاره هایم را
برای شناسایی تحویل دادند
من در این سرزمین تلخی ها
همه ستمی را چشیدم
که به انسان رفت
گرسنگی را به بستر بردم / خوراکم را به صبر آغشتم
مرا زدند
هزاران بار / هزاران مرتبه
مادر!
من خود این راه را برگزیدم
من زندگیم را خود زخمی خواستم
شبها مرا می شناسند
فرودم را / پر گشودنم را
شبها چه خوب
خون دل خوردن هام را می دانند
مادر!
مرا در دل تاریکی به فراموشی بسپار
که من خون کاشتم و
تاریکی درو کردم
مرا حین ارتکاب جرم گرفتند
آنگاه که پاره های قلبم را قسمت می کردم
و با غل و زنجیر
دست و پایم را دریدند
مادر!
منی که وجب وجب این خاک را در تمنای امید جنگیدم
تنها به خاطر یک کف دست عشق
داغ بر چشمانم کشیدند
همچون پرومته (1) چارمیخ بر سنگ
جگرم خوراک کرکسها شد
همچون اسپارتاکوس در اسارت
طعمه شیرها شدم / فنا شدم
در قعر تاریک چاهها
یوسف بودم
در صحرای کربلا ، حسین
در زندانها ، سلطان جم (2)
پیر سلطان (3) ، بر بالای دار
و در "مادیماک"(4) سی و هفت تن بودم
این چندمین مرگ من خواهد بود؟
این چندمین میلاد من خواهد بود؟
از خدایان آتش برگرفتم
به بلندای قرنها شعله کشیدم / سوختم
مانند یک ققنوس مادر!
مانند یک ققنوس، از خاکسترم خود را آفریدم
_____________________________________________
(۱)پرومته : از خدایان اساطیری یونان و پسر عموی زئوس بود که آتش را از زئوس دزدید و به انسانهای فانی داد. به همین دلیل زئوس او بر قله کوه کوکاسوس به چارمیخ کشید و هر روز عقابی جگر او را در سینه اش میخورد. اما از آنجا که پرومته فناناپذیر بود جگرش دوباره ترمیم میشد و او هر روز این زجر را تحمل میکرد. او نماد روشنگری و ذکاوت است با حس انساندوستی قوی.
(۲)سلطان جم (1459-1495 میلادی): فرزند محمد شاه جهانگشا و برادر سلطان بایزید دوم، پس از مرگ پدر بر سر جانشینی پدر با برادرش وارد جنگ شد و پس از کش و قوس فراوان تاج و تخت را به بایزید واگذار کرد. به دعوت مسیحیان به جزایر رودس رفت ولی با خیانت آنها زندانی شد. پاپ به او پیشنهاد کرد که به مسیحیت بگراید و جنگهای صلیبی را به کمک او احیا کند که او نپذیرفت. هر چند هرگاه بایزید قصد لشگرکشی به سرزمینهای مسیحی را میکرد با تهدید به آزادی دیگر مدعی تاج و تخت عثمانی (سلطان جم) روبرو میشد. سلطان جم در زندان فوت کرد.
(۳)پیر سلطان: عارف نامی ترک
(۴)مادیماک (هتل مادیماک): در دوم جولای سال 1993 در منطقه سیواس ترکیه، هتل مادیماک، محل سکنای میهمانان بزرگداشت پیر سلطان(عارف نامی ترک) توسط بنیادگرایان محاصره و سپس به آتش کشیده شد. این محاصره در پی ترجمه کتاب آیات شیطانی توسط عزیز نسین (نویسنده معروف ترک) شکل گرفت. در این حادثه 37 نفر جان باختند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن.: احمد کایا این شعر را در سال ۱۹۹۲ خوانده است و با توجه به اینکه در متنی که احمد کایا اجرا میکند واقعه مادیماک نیامده است و این اتفاق در سال ۱۹۹۳ اتفاق افتاده، به نظر میرسد که یوسف هایال اوغلو این شعر را بعد از واقعه مادیماک بازنویسی کرده است.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 11:38  توسط آراز
|