|
آراز
|
||
|
رازهای مگو |
سالهاست که مردهام
بر تارک گورستان بیمنتها
میان ارواح سرگردانی / در قامت دوست / همسایه
که بی هیچ هراسی / از حفره تاریک چشمانم
و بی هیچ حیرتی / از نفیر نالههایم
در رفت و آمد بیمقصود روزمُردِگی
زندگان را به سخره میگیرند
سالهاست که مردهام
با پاکت نیمپرخالی سیگار / برکناره ی بالشتم
با یادگارهای جابجای سیاه خاکستر / بر ریههایم / بر فرش
و ثانیهها که دود میشود
تا بل بشکند طلسم مسلسل این شبها
سالهاست که مردهام
از عفن ِ چرکخون ِ زخم ِ باورهای کور و تار
ایستاده بر پشتهی کشتهی خدایگان / دریوزگان بندگی
خشمناک / با دشنهی آخته انتقام
آری! سالهاست که مردهام
جعبه جادو، نقد و بررسی تازه ترین کتاب کنترگراس / بی بی سی
مروری بر رمان "خاطره دلبرکان غمگین من" ِ گارسیا مارکِز / محمود معتقدی
|
|