|
آراز
|
||
|
رازهای مگو |
یکم – امروز مثل بسیاری روزهای میان هفته، مثل همه روزمریگیها، آمده بودیم که سرببُریم همه ثانیهها را و سر بر بالین بدوزیم روزها را به هم.
ولی،
ولی برخلاف همه روزها که روزگار انگشت نشانمان میداد، امروز ما انگشتی نشانش دادیم .
منقل براه شد و کباب و گوجه و شرابی چند ساله و در خنکای پاییز ملبورن عرقریزانی بود لذتبخش، که میدوید زیرپوستت.
دیـم – من بسیار بعید میدانم که پیشنهاد اوباما برای کنارگذاشتن خصومت با ایران راه به جایی ببرد، که درآن صورت تنها رشته ی وحدت ملت و حکومت و تنها تکیه کلام همیشگی "دشمن" دیگر کاربردی ندارد. نگویید که نگفتم.
سیم - عیدانه هم اگر عمری بود و حسی نوروزانه خواهم نوشت.
|
|