بادبادک باز

سینما ریوولی، وسط شلوغی و غوغای زندگی که هم رنگش، هم طعمش، هم بوش هیچ سنخیتی با رگ و ریشهام نداره، ولی وقتی که دیگه بزرگ شدم، به قول گلسرخی فهمیدم که "کجای جهان ایستادهام"، سری تو سرا درآوردم، ترجیحش دادم به وطن که دیگه برام غربت شده بود، آدماش برام غریبه بودن، انگاریکه دارن به زبان آنگولایی صحبت میکنن، همونطوری زبون همو نمیفهمیدیم، خوب ... زدیم بیرون. شدیم اونور/اینور آبی.
چیه؟ دلت کباب میخواد خودشم کوبیده با ریحون زنجان؟ با گوجه کبابی؟
نه؟ نمیشه؟ منظورم اینه که نه اینکه نشه. میشه ولی اینکه بشینی تو دربند رو تخت شاهی و بوی خاکت با نم بارون بخوره تو صورتت، کبابو بکشی لای نون و پره های ریحونو بو کنی و بذاری لاش ... وای.
خیالبافی نکن ... بجنب! یه ربع دیگه فیلم شروع میشه. بجنب یه چیزی بخوریم و برسیم به فیلم.
خیابونو که رد میکنم، بوی کاری و پاستا و پنیر پارمژان هیچ سنخیتی با خاطراتم نداره، یعنی میدونی هیچ خاطرهای رو برام زنده نمیکنه. یادت میاد همه خاطره های خوبمونو با بو و رنگ و ترانه سنجاق میکردیم به دفتر خاطرات ذهنمون.
فرامرز اصلانی با گیتارش میخوند:
هیچ کس در دل تارکی شب با چراغی به سراغم نرسید
هیچ کس موقع پژمردن فصل با گلی تازه به باغم نرسید
وقتی تو پیچای "بند" با فرامرز میخوندیم، یادت میاد گرهش زدیم با ترانه هیچکس و بوی ذغال و جوجه کبابی به گوشه ذهنمون؟
سی و سه پل، طرقبه، باغ ارم ... بوی ذغال اخته و چاغاله، بو و رنگ بستنی اکبر مشتی، ترانه عدس پلو، بوی قیمه نذری (یادت میاد تو سرما واستاده بودم منتظرت، پیرزنه رد که شد یه ظرف یه بار مصرف پر قیمه نذری داد دستم، یادت میاد یکی از با شکوهترین و خوشمزهترین شامای زندگیمونو باهم خوردیم، یادت میاد موقع شام بهت گفتم که باید رفت، ما هم تو غربت غریبیم، هم تو وطن!) ... های زندگی!
MAY I TAKE ORDER?
May I have two skewers of ... oops, sorry, May I get this, Ag..agno..agnoio....
AGNELLY?
Yes, please.
WHAT WOULD YOU LIKE FOR DRINK?
A glass of SHIRAZ.
SURE.
..
..
..
خوب دیگه فیلم شروع شد.بریم.
..
..
..
((برای خودش از توی گنجه کنج اتاق ویسکی ریخت. خوب گوش کرد. سری جنباند و جرعه ای خورد. بعد توی کاناپه چوبی فرورفت. با صدای کلفتش گفت :
می بینم که چیزهائی را که از مدرسه یاد می گیری با آموزش حقیقی قاطی کردی.
اما اگر حرفهایش درست باشد با این حساب شما گناهکاری بابا!
تکه یخی را زیر دندانش فشرد. هوووم .میخواهی بدانی در نظر بابایت گناه چیست؟
بله.
پس بگذار برایت بگویم . اما اول این یکی را یاد بگیر و خوب گوشهایت را باز کن که چه میگویم.
امیر تو هیچ وقت از آن آبلهروهای ریشو چیز به درد بخوری یاد نمیگیری. خب هر چی ملا یادت داده ول کن.
(۱) بخشی از دیالوگ کتاب و فیلم بادبارکباز
