بهترین پست
گاهی مینویسم از سر اجبار، که چاره ای نیست. نیازی است ناگریز و ناگزیر. اعتیادیست به کیبورد و قلم که انگار اگر قلم بر کاغذ نرقصد و اگر کیبورد صدا نکند، قرار نمیگیرم.
گاه مینویسم از سر شوق، گویی دلضربه ها ، دلشوره ها، اشکها و لبخندها بی هیچ حجاب لفظ بازی و بی هیچ واسطه منی در کلمات جاری میشود.
گاه میخواهم بنویسم از سر اجبار یا شوق، کلمات نمیچکد بر کاغذ و قصه مکرر ناز است و نیاز.
در این میانه عشق بازی کلمات و دل، گاهی از این اندیشه هراسانم که هرگز بهترین را ننوشته ام. قلمم نارس است و مانده که پخته شود. بهترینی وجود ندارد و از میان همه، شاید بهتری پیدا شود.
اما دعوت به انتخاب بهترین پست است و آنهم از طرف حبیب عزیز که استجابت دعوتش نه یک وظیفه، که ادای دینیست به رفیقی ندیده.
پست بهتر (نامش فرجام است) که میگویم، نه اینکه من بپسندم و تو و هرکه خوانده، که ثبت لحظه ایست از دلضربه ها.
عزیزانی وبلاگ قبلی را نمیتوانند ببینند، که اینجا فرجام را میاورم.
مرا اینگونه ببین
مردی تنها،
در انتهای مبهم و پاییزی رمانی تلخ
آنجا که ذهن را، به حدس زدن فرجام
به بازی گرفته است
آنجا که مرگ، تنهایی، و یا غربت
تنها گزینه پیش روست
مرگ را برایم بر میگزینی،
تنهایی را و یا غربت را؟