چند هفته ای بود سینما نرفته بودیم. اونم بخاطر این بود که خسته شده بودیم از فیلمای اکشن و فیکشن و سرتاپا اسپشال افکت. از آخرین باری که یه فیلم زنده! دیده بودیم، هفت ماهی میگذشت، که فیلم بادبادک­باز بود. اینبار به پیشنهاد پویا رفتیم سینمایی که فیلمهایی از جنس متفاوت – و نه گیشه ای - رو اکران میکنه. فیلم happy-go-lucky رو دیدیم. فیلمی که مثل یه رودخونه آرام و پرهیبت بود. زیبا، پرشور و رنگ­رنگ. دو ساعت لذت بردم  و خندیدم از سادگی، انرژی، شیطنت و سرخوشی دختری که نه تنها از زندگیش لذت میبرد، بلکه این لذت رو با دیگران هم تقسیم میکرد. داستان دختری از طبقه ای معمولی، با یه خونه معمولی، با یه عشق معمولی که نمونه اون، همیشه تو کوچه و خیابون جلوی چشم ما هستن. دختری که زندگیش برای ما آرمانی به نظر نمیاد اما تو همین زندگی میشه کمال رو دید. میشه کمال روابط و عواطف انسانی رو تجربه کرد. حداقل میشه دو ساعت از خل بازیهای یه دختر شوخ و شنگ خندید.

فعلا که چند وقتیه با وجود گرفتاری فراوان، سر آن دارم! که چیزهای جدیدی تجربه کنم و تجارب لذتبخش گذشته رو  که تا حدی پشت­گوش انداختم، زنده کنم. کنار چند تا کار بزرگ و کوچیک دلم میخواد مثل قبل فیلم خوب ببینم. 

ولی توصیه میکنم فیلم  happy-go-luckyرو حتما ببینید.

                                      Happy-Go-Luckey

 پ.ن. برای اورمزدان: گاهی میشه با یه هنرپیشه تو یه فیلم از اون سر دنیا همزادپنداری کنی، میخواد قهرمان اسپایدرمن باشه، یا یه گانگستر یا یه پسر توتسی تو رواندا. گاهی هم میشه زندگیتو تو یه فیلم تماشا کنی و آخرش بگی چقدر شبیه من بود. نمیدونم هدف هستی اینه یا نه ولی من که به کمال معتقدم، وقتی به کمالی که خودت تعریفش میکنی - و نه اونکه برات تعریف میکنن- رسیدی،خوشبختی. حالا میخواد نقطه کمال، پاپی باشه، یا جیمزباند. میخواد تو رواندا باشی یا هرجای دیگه دنیا.


از تو چه پنهان / اینک ما ...

برداشت تمشک / گزارش تصویری