مینویسم پس هستم!
یکم – گرفتاری ِ بیاندازه محدودم کرده بود به دفتر کار و روزمرگی خانه. گرفتاری، اندکی کم شد و از این به بعد بیشتر خواهم نوشت. که دلتنگ شده بودم برای این خانه.
دوم – در این بین، رادیوی ِ فارسیزبان ِ "برای فردایی بهتر" از سوئد تماس گرفت که شعر "سالهاست که مردهام" را در برنامه اش پخش کند. کتمان نمیکنم که لذت بردم که شعرم از رادیویی خوانده میشود.
راند آخر در دوحه (ترجمه احسان نوروزی) / ایران در جهان