و آنک منم،

تنـها و تهــی،

مترسکی پوشالین

بر گندمزاری سوخـته

کمرخم­کرده به تازیانه باد

و کلاغان زجر / زجر زخمی کهنه

تنپوش کهنـه­ام را هـزارپاره کرده­انـد

 

آنسوی گندمزار سوخته

بهار می­آید

و من بی­سهمی

زمستان درپی زمستان می­شمارم / در حسرت بهار


آن دنیای دیگر (درس هايي درباره ادبيات روسيه. ولاديمير ناباكوف)/ وبلاگ ماه محو

گرمابه فرشته / تهرونی