مترسک
و آنک منم،
تنـها و تهــی،
مترسکی پوشالین
بر گندمزاری سوخـته
کمرخمکرده به تازیانه باد
و کلاغان زجر / زجر زخمی کهنه
تنپوش کهنـهام را هـزارپاره کردهانـد
آنسوی گندمزار سوخته
بهار میآید
و من بیسهمی
زمستان درپی زمستان میشمارم / در حسرت بهار
آن دنیای دیگر (درس هايي درباره ادبيات روسيه. ولاديمير ناباكوف)/ وبلاگ ماه محو
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۷ ساعت 12:40 توسط آراز
|