تو، هی تو
چگونه لبانت لبخند را معنا میکند؟
هنگامیکه گزمه هایت
تمنای لبخند را بر کوی و برزن به بند میکشند
چگونه سرود عشق میخوانی؟
آنگاه که عشق در سوگ آمدنت، غمگنانه رخت بربست
و شهر تهی شد از ترانه عشاق
چگونه سر بر بالین میگذاری؟
بی پروای برنخواستن از کابوسی ابدی
که تو خود کابوس مجسم بودی / بر پلکها
نفرین بر تو
نفرین ابدی بر تو
که اندکی نمانده
تا کوس رسواییت بر چاردروازه دوزخ طنین اندازد
 
پ.ن.: هر چند تکراری ولی بعضی از شعرها و مطالبم رو از وبلاگ قبلیم  اینجا میارم، برای ثبت در تاریخ